هک کردن مغز انسان: کاشت خاطرات در ذهن افراد – بخش دوم

در بخش اول در مورد امکان پذیر بودن هک مغز انسان صحبت کردیم، در این بخش چگونگی انجام هک و دستکاری خاطرات را خواهیم گفت.

چرا با وجود خاطرات گرانبها و ذخیره ای از اطلاعات، دستکاری ذهن ما بسیار ساده و ممکن می باشد؟ چرا با کوچکترین پیشنهاد، خاطرات ما همان خاطرات اولیه نخواهند بود و خاطرات خود را بر اساس پیشنهادات دیگران خلق می کنیم؟ جواب این سوالات را می توانیم در الگوی اطلاعات نادرست که توسط دکتر لافتس مطرح شده دربیابیم. این الگو به نحوه عملکرد مغز ما مرتبط می باشد: ما نمی خواهیم به گونه ای ظاهر شویم که از نظر اجتماعی نالایق و بی مهارت باشیم. پس در نتیجه ما تمایل داریم که خاطرات خود را به هم مرتبط کرده و یا پنهان کرده و خاطراتی را به وجود آوریم که برای افراد جامعه، هیجان انگیز باشد و به همان اندازه هم ما نگران قبولیت این خاطره از جانب این جامعه هستیم.

هیچ کس دوست ندارد که به او گفته شود که حافظه ی او ضعیف می باشد و یا جزییات مرتبط با وقایع که کاملا واضح بوده را انسان فراموش می کند. پس، زمانی که فردی اطلاعاتی را ارائه دهد که واقعا اتفاق نیفتاده است، ما در صدد این هستیم که خاطرات خود را به گونه ای تغییر دهیم تا با گفته های آن فرد متقابل سازگاری داشته باشد و تمام این کارها را به برای پذیرش و مقبولیت خود از جانب طرف مقابل انجام می دهیم.

چگونه می توانیم خاطرات نادرست را در ذهن یک فرد بکاریم؟

اگر قصد دارید با ذهن دوستان خود بازی کنید، بد نیست تحقیقات Micah Edelson و Tali Sharot و همکاران آن ها را مطالعه کنید. این گروه از عصب شناسان دقیقا چگونگی القاء خاطرات نادرست در ذهن افراد و حدود آن  را مورد بررسی قرار داده اند.

ابتدا باید شواهد اولیه از خاطرات را جمع آوری کنید. ادلسون، شاروت و همکاران آن ها افراد شرکت کننده را به دو دسته تقسیم و در آزمایش از آنها خواستند که یک مستند را مشاهده کنند. سپس از آن ها خواستند اتفاقات افتاده در مستند را بازگو کنند، پاسخ های  گروه دوم شرکت کنندگان که اجازه ی خواندن و دیدن خلاصه های دیگران از این مستند را داشتند، در زمان بازگو کردن اتفاقات تغییر یافته بود. با اینکه این خلاصه ها در اصل نادرست و اشتباه بوده اند، اما شرکت کنندگان ترجیح دادند که گفته های دیگران راجع به وقایع اتفاق افتاده را باور کنند، از دیدگاه خود صرف نظر کنند و تسلیم گفته های دیگران افراد شوند.

خوب چگونه در زندگی عادی می توانیم این کار را پیاده نماییم؟ به طور مثال از یکی از دوستان تان مقداری پول قرض کنید و حتما این کار را در مقابل یک دوست دیگر خود انجام دهید و بگویید در حال حاضر نمی توانید پول را پس دهید ولی حتما تا ماه دیگر به او باز می گردانید. شما فقط نیاز است که یک خاطره ی اشتباه را در ذهن او القاء کنید. وقتی که دوست تان برای گرفتن پول نزد شما می آید، به او یاد اوری کنید که بازپرداخت این پول ها دو ماه دیگر است. تا زمانی که متنی مبنی بر اثبات این امر وجود نداشته باشد، شما می توانید آن ها را با گفته های خود قانع کنید بخصوص اگر فردی به غیر از خود شما باشد که حرف شما را تصدیق کند! (البته که ما ایرانی ها به این راحتی آن هم اگر موضوع سر پول باشد از مواضع مان کوتاه نمی آییم!)

یک مثال دیگر. اگر قصد دارید که با خاطرات نادرست رفتار دوستی را تغییر دهید، سعی کنید به روش متفاوتی به آن ها حرف (دروغ!) بگویید: به آن ها بگویید که کاری را که باید انجام میداده اند را انجام نداده اند در حالیکه آن ها واقعا این کار را انجام داده اند. به عنوان مثال اگر هم اتاقی شما به نظر نمی رسد که درکی از اینکه بعد از خروج از خانه باید در منزل قفل کند را ندارد، هروقت از خانه خارج می شوید به اون یادآوری کنید که در را قفل کند در زمانی که دوباره او را دیدید به یادآوری کنید که در را قفل نکرده و فراموش کرده است! این امر به مرور زمان تبدیل به عادت می شود و هم اتاقی شما هر وقت که از خانه خارج می شود در را بررسی می کند و از خود می پرسد که آیا در را قفل کردم؟ آیا فراموش کردم؟ (فکر های پلیدانه خواهشا نکنید! به کارهای خوب فکر کنید!)

آیا انجام چنین کار هایی درست است؟

درست است که دستکاری ذهن دوستان و القاء خاطرات نادرست از واقعیت هایی که هرگز اتفاق نیفتاده اند، امری بدجنسانه می باشد. اما اگر ذهن را برای انجام مقاصد خوب تغییر دهیم، چطور؟ همانگونه که دکتر لافتس بیان می کند، شیوه های درستی وجود دارند که می توان از القاء خاطرات نادرست برای کار صحیح استفاده کرد. زمانی که والدین دروغ هایی را برای منع کودکان خود از خوردن بستنی سرهم می کنند و به کودکان خود می گویند که هروقت ان ها شیرینی خورده اند، بسیار مریض شده اند، با مرور زمان کودکان تنفری را نسبت به شیرینی احساس می کنند و در نتیجه وزن خود را کاهش می دهند. این ها همه مثال هایی هستند از اینکه می توانیم از این کار در جهت انجام کارهای خوب استفاده کنیم.

مساله مهمی که در تحقیقات هم اثبات شده است این است که اگر در جهت مقاصد بد، دستکاری خاطرات انجام شد فرد دچار عذاب وجدان و حس گناه خواهد شد پس از قدرت های ذهنی خود برای بهتر کردن رفتار های دیگران استفاده کنیم و بدین گونه احساس گناه نخواهیم کرد.

       
Subscribe
Notify of
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x